عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه سن داره

بهانه ی عشق

هفته ای عجیب

عزیز مامان از تاریخ 1393/09/29 تا تاریخ 1393/10/05 هفته ای عجیبی بود: نصف تعطیل ، نصف کار نصف پاییز ، نصف زمستان نصف صفر ، نصف ربیع الاول وبرای ما نصف در انتظار بارداری ، نصف باردار. عزیز مامان قربون پا قدمت برم امدنت هم جالب بود. خیلی دوست دارم عشقم مواظب خودت باش عشق کو چلو         ...
7 دی 1393

اولین آزمایش انتظار

عزیزم روز دوشنبه 1393/10/01 خیلی عجله داشتم که بدونم تو هستی یا نه  بعد از برگشتن از سر کار به بابا گفتم نگهدار تا از  یک داروخانه بی بی چک بخرم  بعد از خرید رفتیم به طرف خونه تا رسیدم بابا گفت حالا بیا یکم استراحت کن ولی من کلی عجله داشتم نمی دونم چرا خیلی ناامید هم بودم همش به علی جون میگفتم ممکن الان جواب منفی باشه وایییییییییییییی عزیز مامان تا بی بی چک را گذاشتم در کمال نا امیدی مثبت بود.فقط جیغ می زدم میگفتم علی بیا ببین.بابا هم که خیلی همیشه حساس وسواسی است دوید دم دشتشوی میگفت ببینم . بعدشم هر چند دقیقه یک باری می رفت سر به بی بی چک میزد.که کلی این عکس العمل برام جالب بود. قرار گذاشتیم با بابا که تا جواب آزمایش...
6 دی 1393

یلدا 93

چه سخاوتمند است پاییز،که شکوه بلندترین شبش را خالصانه پیشکش تولد زمستان کرد. عزیزم امسال یلدا مامان و بابا خودم و علی جون با خاله فروغ عزیزم دعوت کردیم خونه خودمان خیلی خوش گذشت امسال در شب یلداآمدن تو را از خدا آرزو کردم. عزیزم امسال سفره یلدا قرمز هر سال را پهن نکردم چون وفات امام رضا  و پیغمبر بود منم احترام گذاشتم از امام رضا تو را خواستم و نذر کردم بعد از به دنیا امدنت ببرمت پا بوسش برای علی عزیزم همه این سال ها که در کنار تو چه زیباست شب های  یلدای من  طولانی ترین شبی که به تو فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت  شب سیاهم لبریز از نور عشق میشود.         ...
1 دی 1393

نوستالژی های مامان و بابا

عزیز مامان من و علی جون هر دومون دهه 60 هستیم  عزیزم  اگه زود بیای تو دلم شما میشی دهه 90 دلم میخواست این جا عکس های از خاطرات کودکیم را بزارم که بدونی من وعلی جون بادیدن این عکس ها تنها لبخندی روی لبامون نقش می بنده با دین عکس ها انگار می رم توی یک دنیا دیگه دنیای کودکیای این ها بازی های که با وسیله ای به اسم آتاری بازی میکردیم      عاشق این بازی هابودم میبردم خانه مادر بزرگ تا با دختر عمو هام بازی کنیم      کارتن های مورد علاقه ام     دوقلو های افسانه ای همیشه میگم اگه خدا بهم دوقلو داد بهشون میگم دوقلو های افسانه ای         خوراکی های خوشمزه مون       از این بستی ها...
26 آذر 1393

خودم را برای امدنت آماده میکنم

عزیز مامان چند وقتی خودم را آماده میکنم برای آمدنت که این شا الله دوران بارداری خوبی داشته باشم اول شروع کردم به کم کردن وزن که شکر خدا به وزن مناسب رسیدم فکر کنم به خاطر همین وزن کم کردن معده درد شدید گرفته بودم همه بهم میگفت  اگر با این معده درد نینی دار شی همش حالت بد خلاصه اینکه به کمک همکارام یک دکتر خوب پیدا کردم به نام خانم ریحانه زناری یزدی عزیزم خیلی دکتر خوبی بود دلم نمیخوام تو وبلاگت اسم قرص را بیارم ولی دکترم بهم گفت چند ماهی صبر کنید وکلی قرص بهم داد که شکر خدا خوب خوب شدم خانم دکتر قرص اسید فولیک و ویتامین  D برای خوب به وجود آمدن  شما داد و علی جونم  باید ویتامین D را می خورد. بعد از اون رف...
23 آذر 1393

دلنوشته با خدا

  خدایا گوش کن به التماسهای من شرمسارم که با حال مستی به سوی تو کرده ام دست نیاز دراز مرا گوش کن ، مرا بپذیر که جز تو ندارم قبله ای برای نماز خدای  مهربونم همیشه وجودت را کنارم حس کردم میدونم هر موقع هر چی خواستم بهم دادی یا اگه ندادی بعدا فهمیدم چقدر خوب شد که نشد خدای مهربونم بازم ازت یک در خواست دارم مثل همیشه خدای مهربونم شرمسار ازت همیشه من از تو می خوام وتو اجابت میکنی  ولی من چی ، وقتی بهت فکر میکنم در مقابل محبت هات و مهربونیات هیچ کاری که تو گفتی نکردم خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد مهربونم اینبار ازت...
19 آذر 1393

یکی بود یکی نبود

عزیز دلم می خوام تواین پست برات جریان زندگیمونا تو چند سالی که پیشمون نبودی بگم من و علی جون تو یک خاستگاری سنتی با هم آشنا شدیم بماند که بعد فهمیدیم با هم فامیل هستیم اونقدر نزدیک که فامیل مادرامون یکیست تو این چند سال بدون اقراق می گم عزیزم بهترین زندگی را داشتم یک زندگی عاشقانه علی جون مردی که پدر تو از همه لحاظ عالیه روزی هزار بار بخاطر داشتنش خدا را شکر می کنم به خدا میگم علی هدیه از طرف تو به من (بماند علی میگه تو خوبی که من خوبم ) من وعلی تو غم شادی کنار هم بودیم روزای خوبی خوشی را باهم طی کردیم الان به سختی های و مشکلات که فکر میکنم  میبینم که چه عاشقانه پشت سر گذاشتیم انگار هیچ مشکلی نبوده و فقط یک لبخند رو...
16 آذر 1393